mohammadjavad71
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ mohammadjavad71
آرشیو وبلاگ
      آخه چی شد اون...؟! ()
مرد فقیر نویسنده: mohammadjavad71 - ۱۳٩٢/٥/۱٢

مرد فقیرى بود که همسرش کره درست می کرد و او هم کره ها را به یکى از بقالى های شهر مى فروخت. آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها راوزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کدام از کره ها ۹۰۰ گرم بود. بقال از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى، در حالى که وزن آن ها ۹۰۰ گرم است. مرد فقیر خجالت کشید؛ سرش را پایین انداخت و گفت:ما وزنه ترازونداریم و در نتیجه، یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم.

  نظرات ()
مطالب اخیر توجه: پست ثابت: دعا... خداااااااااااااااااااااااااااااااااا خدا... روز های سخت.... یه روز.... خدا چرا عاشق شدم من... الــــهی... دعاهای قشنگ... هیییییییی....
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من یخ در بهشت همه چی هست.بدو بیا دولت عشق مریم تر از پاکی ღ ܓ✿همیشه دلتنگ آسمانم✿ܓܨღ دلتنگی های من کلبه شعر دلتنگی ها ♥♥♪♪♪من و خدا ♪♪♪♥♥ معلم هنگامه نورا انسان کوله پشتی دریــــــــــــــــا بهدونه ارمغان دلدادگی آرام .♥.every thing.♥. عاشق تنها.... ...رهایی ازتو... عشق در نگاه آخر فقط به خاطر او قصه های عمو پورنگ هر شب تنهایی یه دختر خوشگل ★♥فقط به خاطر ....♥★ بچه های کلاس ششم رضوان *خاص فقط خداست* تو دنیایی منی ... پرتال زیگور طراح قالب