mohammadjavad71
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ mohammadjavad71
آرشیو وبلاگ
      آخه چی شد اون...؟! ()
بوی خوش گند نویسنده: mohammadjavad71 - ۱۳٩٢/٥/۱٥

هفته قبل دم غروب در اوجشلوغی مترو و در یکی خفتِ هم پُرشده ترین واگن ها، یک بابایی کنارمان چسبیده بود و چنان بویی می داد که بوی جنازه سه هفته رها شده در بیابان، در برابرش بوی یاس بود. نتوانستم تحملش کنم و چند ایستگاه زودتر از مترو پیاده شدم، اما بوی لامصب انگار به لباسام سنجاق شده بود. تا رسیدم خانه دوش گرفتم و لباس هایم را شستم اما همچنان آن بوی لاکردار حضور داشت. لباس را بهیکی از دوستانم که دم پارک طالقانی مسئول توالت بود نشان دادم، گفت در طی 40سال ِگذشته، نهایتا این دومین رایحه خاصی است که به مشامش خورده!


مسئول مجرب ترین خشک شویی تهران پیشنهاد داد که لباس ها کاملا یون زدایی بشوند. به آن اسپری »اوزیوم دی«زده شود، بعد دوباره با دستگاه یون زدایی بوی اسپری هم از لباس خارج شده و سپس با یک دستگاه پیشرفته، لباس رادر معرض هوای پر فشار و پِرِس قرار بدهند، و بعد یکبار با روغن زیتونِ دفع شده از معده حلزون بشورندش. بعدش لباسرا زیر دستگاه بخار ببرند، بعد چهار بار با انواع تایدهای خارجی سابیده شود و ضمن آغشته سازی به سرکه رقیق شده با مکنده های تر وخشک به جان لباس بیفتند، تا هر جور مایع و گازی از لباس خارج شود، بعد لباس را یک هفته در محلولی از ده خوشبوکننده برتر هلند همراه با 10 لیتر گلاب قمصر بخوابانند، و در مرحله بعد با بوی گل سوسن و یاسمن به جان تار و پودش بیفتند، اما.... نتیجه را می دانید... لباس همچنان بو می داد! در نهایت مجبور شدم لباس دوست داشتنی ام را روانه‎ سطل آشغال کنم. اما حالایک سوال دارم، اصلا خاصیت این بوی گند چیست؟ جز این که وقتی ورزش یا کار می کنیم عوض جایزه دچارش می شویم؟ به راستی چرا سیستم بدن آدمیزاد اینگونه است؟ صدرحمت به راسو! اصلا چه می شد اگر عرقِ آدمیزاد بوی خوب می داد؟ شاید اینگونه اصلا نظم کنونی حاکم بر جهان، شکل دیگری رقم می خورد... شاید آن وقت به جای اینکه رخت چرک ها را بندازیم توی لباسشویی می گذاشتیم توی گلدان. به جای خوشبوکننده، قرص تشدید تعرق می خریدیم. به جای این ماسماسک ها، به آینه جلوی ماشین، کثیف ترین جوراب یا نشسته ترین البسه خود را آویزون می کردیم، شیک و مجلسی، گل گلی و خوش رنگ! اصلا صنعت مامان دوزی را به صنعت خودروسازی گره می زدیم. یا مثلا گندترین لباس هایمان را در مجلس عروسی می پوشیدیم و از جورابِ کثیف به عنوان کراوات استفاده می کردیم تا نشان دهیم ایرانی آریایی چقدر به بهداشت خود اهمیت می دهد. یا مثلا وقتی بیکار بودیم، بلند می شدیم در حد اسب می دویدیم تا بوی خوش از سر تا پایمان شُرشُر کند. این جوری هر کس بیشتر کار می کرد، خوشبوتر می شد و حتی می توانست کم کم با تولید ادکلن ... کاسبی راه بیندازد، اصلا مشکل بیکاری هم حل می شد و عَدل و مهرورزی همه جا را فرا می گرفت!

  نظرات ()
مطالب اخیر توجه: پست ثابت: دعا... خداااااااااااااااااااااااااااااااااا خدا... روز های سخت.... یه روز.... خدا چرا عاشق شدم من... الــــهی... دعاهای قشنگ... هیییییییی....
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من یخ در بهشت همه چی هست.بدو بیا دولت عشق مریم تر از پاکی ღ ܓ✿همیشه دلتنگ آسمانم✿ܓܨღ دلتنگی های من کلبه شعر دلتنگی ها ♥♥♪♪♪من و خدا ♪♪♪♥♥ معلم هنگامه نورا انسان کوله پشتی دریــــــــــــــــا بهدونه ارمغان دلدادگی آرام .♥.every thing.♥. عاشق تنها.... ...رهایی ازتو... عشق در نگاه آخر فقط به خاطر او قصه های عمو پورنگ هر شب تنهایی یه دختر خوشگل ★♥فقط به خاطر ....♥★ بچه های کلاس ششم رضوان *خاص فقط خداست* تو دنیایی منی ... پرتال زیگور طراح قالب