mohammadjavad71
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ mohammadjavad71
آرشیو وبلاگ
      آخه چی شد اون...؟! ()
همانطور که هستم دوستم داشته باش نویسنده: mohammadjavad71 - ۱۳٩٢/٥/٢٥

یک روز، زنی با یک مجله در دست پیش شوهرش می آید و می گوید، عزیزم، این مقاله فوق العاده است. یک فعالیتی را توضیح می دهد که هر دوی ما می توانیم برای بهتر کردنواجمان آن را انجام دهیم. موافقی امتحانش کنیم؟» همسرش می گوید، حتماً! زن توضیح می دهد، این مقاله می گوید که یک روز هر کدام از ما یک لیست جداگانه از چیزهایی درمورد همدیگر که دوستداریم تغییر دهیم تهیه کنیم.چیزهایی که اذیتمان می کنند، اشکالات کوچک و از این قبیل. و بعد فردای آن روز این لیست را به همدیگر بدهیم، موافقی؟ شوهر لبخند زده می گوید،موافقم! آن روز مرد کاغذی برداشته و در اتاق نشیمننشست.زن به اتاق خوابرفت و همان کار را کرد. روز بعد، سر میز صبحانه،زن گفت، شروع کنیم؟ اشکالی ندارد اگر من اولشروع کنم؟ مرد گفت، شروع کن.


زن سه ورق درآورد. لیست بلندبالایی بود. شروع به خواندن لیستش کرد. عزیزم اصلاً دوست ندارم وقتی…و همینطور لیست را که از کارهای کوچکی درمورد همسرش که او را اذیت میکرد تشکیل شده بود، ادامه داد. مرد احساس کرد خنجری به قلبش وارد شده است. زن متوجه این قضیهشد و پرسید، دوست داری ادامه بدم؟ مرد گفت، اشکالی ندارد، ادامه بده، می تونم تحمل کنم. زن به خواندن ادامه داد.آخر کار زن گفت، خوب تمام شد حالا تو شروع کن. مرد ورقی را از جیبش درآورد و گفت، دیروز از خودم پرسیدم دوست دارم چه تغییراتی در تو ایجاد کنم. هر چقدر فکر کردم، حتی یک چیز به ذهنم نرسید. بعد کاغذ که سفیدِ سفید بود را به همسرش نشان داد. بعد ادامه داد، چون به نظر من تو در نقص هایت کاملاً بی نقصی. من تو را آنطور که هستی قبول کرده ام--با همه نقاط مثبت و منفی که داری. من کل اینمجموعه را دوست دارم. توآدم فوق العاده ای هستی و من واقعاً عاشقتم. زن ناراحت شد. سه ورق کاغذ را در دستانش مچاله کرد و خود را به آغوش همسرش انداخت. ما به این دلیل دوست داریم آدمها را تغییر دهیم، که دوستشان داریم.اما گاهی اوقات، انگیزه های ما خالص نیستند. گاهی وقت ها از روی خجالت دوست داریم که عزیزانمان را تغییر دهیم. از اینکه دیگران درمورد فرزندان، همسر، خواهر و برادرها و والدینمان چه می گویند، خجالت می کشیم.یک دلیل دیگر برایمیل ما به تغییر آدمها این است که دچار بیماری مقایسه کردن هستیم. ازدواج کردن مثل رفتن به رستوران است؛ وقتی غذایتان را سفارش می دهید، می فهمید که میز بغلی هم چه غذایی سفارش داده است و یکدفعه از چیزی که سفارش داده بودید، پشیمان می شوید. این میل به مقایسه کردن،مایه بدبختی بسیاری از زندگی های زناشویی است.اگر همیشه هیکل همسرتان را با جنیفرلوپز مقایسه کنید، مطمئناً او قادر به رقابت با آن نخواهد بود. یا اگر درآمد شوهرتان را با بیل گیتس مقایسه کنید، او هم توان رقابت نخواهد داشت. خیلی وقت ها، حتی همسرانمان را با کسی مقایسه می کنیم که اصلاً وجود ندارد. مثلاً درمورد یک ستاره هالیوودی خیالپردازی می کنیم که اصلاً واقعی نیست. چون همه نقص ها و عیب و ایرادهای آنها با فتوشاپ از بین می رود. قبل از اینکه ازدواج کنید، برای ارزیابی همسر آینده تان باید خیلی دقیق باشید. همه چیز را بررسیکنید. ارزش ها، پیشینه، اولویت ها، واکنش ها، اعتقادات، همه چیز. اما وقتیازدواج کردید، دیگر دست ازارزیابی کردن بردارید، از انتقاد کردن دست بکشید. دیگر وقت درست کردن طرف مقابل تمام شده است. باید بتوانید او را همانطور که هست تحسین کنید. از پشت میزقضاوت بیرون بیایید و حس نقاشی را پیدا کنید که می خواهد تصویری زیبا را نقاشی کند. یک هنرمند همه چیز را همانطور که هست قبول می کند. وقتی فرد مقابل را بپذیرید و تحسینش کنید، یک معجزه اتفاق می افتد: فرد مقابل یاد می گیرد خود را بپذیرد و درنتیجه زخم روی دلش التیام یافته و تغییرهاشروع می شود. چه چیزهایی را دوست دارید و چه چیزهایی را دوست ندارید؟ ممکن است یک چیز را هم دوست داشته باشید و هم نداشته باشید. مثلاً تلفن همراهتان. چرا دوستش دارید؟ چون هر زمان که خواستید می توانید به کسانیکه در دفترچه آن ذخیره هستند زنگ بزنید، مثل وقت هایی که مثلاً در خیابان پنچر شده اید، یا به دعا نیاز دارید یا هر چیز دیگر. چرا ممکن است دوستش نداشته باشید؟ اینکه آن تعداد آدم هم بتوانند هر زمان که دوست دارند به شما زنگ بزنند، حتی وقتهایی که دوست دارید استراحت کنید و برای خودتان وقت بگذرانید. خنده دار است اما درمورد روابط هم همینطور است.چرا عاشق شدید؟ شوکه نشوید، اما همان چیزی که باعث شد عاشقیک نفر شوید، سال های بعد روی اعصابتان خواهد بود. شوخی نمی کنم. اگر به این دلیل عاشق همسرتان شدید که وقتی در مهمانی او را دیدید بسیار خوش مشرب و بشاش به نظر می رسید، سال های بعد ملتمسانه دوست دارید زیپ دهان او را بکشید که دست از حرف زدن بردارد. اگر به این دلیل عاشق شوهرتان شدید که ساکت، قوی و جدی بود،امروز دوست دارید بخاطر سرد بودنش خفه اش کنید. اگر بخاطر زیبایی بی نظیرش عاشق همسرتان شدید، امروز وقتی مجبور می شوید سهساعت در ماشین بنشینید تا برای بیرون رفتن آماده شود دوست دارید تک تک موهایتان را بکنید. یادتان باشد، هر نقطه قوتی یک ضعف دارد. باز هم نکته مان را تکرار می کنیم:اگر می خواهید ازدواجی شاد و آرام داشته باشید، باید دست از اصلاحکردن همسرتان بردارید و شروع به تحسین کردنش کنید. اینکه باید از اصلاح کردن همسرتان دست بردارید دو دلیل دارد:اول اینکه نمی توانید. دوم اینکه آدمها مثل خانه های قدیمی می مانند.اگر یک جای آنها درست شود، یک چیز دیگر در آنها خراب می شود. یادتان باشد، هیچوقت نمیتوانید کسی را درست کنید چون اصلاح کردن دیگران یک کار درونی است. هیچوقت از بیرون نمی توان به آن اجبار کرد. باید دیگران را تحسین و راهنمایی کنید. باید به آنها آموزش دهید. اما نباید اجبار کنید. تنها کاری که باید بکنید این است که همسرتان را دوست داشته باشید و به او برای اصلاح خودش فضا بدهید…

  نظرات ()
مطالب اخیر توجه: پست ثابت: دعا... خداااااااااااااااااااااااااااااااااا خدا... روز های سخت.... یه روز.... خدا چرا عاشق شدم من... الــــهی... دعاهای قشنگ... هیییییییی....
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من یخ در بهشت همه چی هست.بدو بیا دولت عشق مریم تر از پاکی ღ ܓ✿همیشه دلتنگ آسمانم✿ܓܨღ دلتنگی های من کلبه شعر دلتنگی ها ♥♥♪♪♪من و خدا ♪♪♪♥♥ معلم هنگامه نورا انسان کوله پشتی دریــــــــــــــــا بهدونه ارمغان دلدادگی آرام .♥.every thing.♥. عاشق تنها.... ...رهایی ازتو... عشق در نگاه آخر فقط به خاطر او قصه های عمو پورنگ هر شب تنهایی یه دختر خوشگل ★♥فقط به خاطر ....♥★ بچه های کلاس ششم رضوان *خاص فقط خداست* تو دنیایی منی ... پرتال زیگور طراح قالب