خدا چرا عاشق شدم من...

خدا چرا عاشق شدم من
دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم
وای چرا تو این زمونه شدم قربونی غم اسیره روزگارم

روزا چشمای نازش میشینه تو کتابم
شبا وقتی می خوابم میبینمش تو خوابم

واسش نامه نوشتم
قشنگ و عاشقونه
نوشتم دو تا چشماش منو کرده دیونه

رو پله های سنگی میشینم مات و بیدار
چشام رو تور ابراست سرم رو سنگ دیوار
برام آواز میخونه لبای سرد و بستم
میاد خورشید بازم من هنوز اینجا نشستم



گریه گریه

/ 25 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
khodai

دلتنگی ، پیچیده نیست … یک دل … یک آسمان … یک بغض … و آرزوهای ترک خورده ! امیدوارم هیچ وقت دلتنگ نباشی[گل][گل][گل]

انسان

صفایی ندارد ارسطو شدن... خوشا پر کشیدن پرستو شدن... تو که پر نداری پرستو شوی... بشین درس بخون تا ارسطو شوی... روز دانشجو بر ارسطوهای آینده ایران مبارک[نیشخند]

رها

عشق یعنی اینکه ما باور کنیم یک دل دیگر ارادتمند ماست [گل]

بانوی پاییزی

تروخدا ببخشید ناراحت شدی اخه دیدم خیلی ناراحتی دیگه هیچی نمیگم معذرت [افسوس]

behdone

یاد خاطرات زمان ازدواجم افتادم.

دوستدار حیوانات

اگر شاد بودی ، آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی نا امید نشود .[لبخند]

melika

خییییییییییییییییییییییلی از این متنه خوشم اومد.... عاشق نیستم ولی خیلی احساسیم!شایدم درکت موکونم:) وبت حرف نداره![فرشته]

نسرین

وای محمد جان تو هم از عاشقی رنج میکشی خیلی بد دردیه[وحشتناک][وحشتناک]

سپیده

دیشب باران قرار با پنجره داشت روبوسی آبـــدار با پنجره داشت یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد چک چک،چک چک،چکار با پنجره داشت؟ قیصر امین پور