به این لطیفه چندبار میخندید

پیری برای جمعی سخن میراند. لطیفه ای برای حضار تعریف کردهمه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند. او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارهابه لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه وافسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟ گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید. با تشکر از تبیان

/ 0 نظر / 3 بازدید